تبليغاتX

کد دعای فرج برای وبلاگ

شهدا شرمنده ایم

شهدا شرمنده ایم
قالب وبلاگ

قنداقه دخترم را روی تابوتم گذارید


وقت رفتن گفت فرزندم دختر است اسمش را هم می‌گذاریم محدثه. در آخرین تماس تلفنی‌اش هم گفت: من دیگر برنمی‌گردم قنداقه محدثه را در تشییع جنازه‌ام بگذارید بر روی تابوتم. مطمئنا من و دخترم هرگز یکدیگر را نخواهم دید. دقیقا همان شد که می‌گفت

ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 13:9 ] [ خادم الشهداء ] [ ]

آخرین سینِ  سفره هفت‌سین


 در سفره هفت‌سین، پدر هفت‌سین خودش را هم چیده بود. سنباده اسلحه. ساعت شماته‌دار ترکش خورده و خاموش. پارچه سبز همسنگرش که موقع شهادت به کمرش بسته بود. سوزنی که می‌گفت با آن خودش جراحت‌هایش را بخیه کرده و ...

ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 12:56 ] [ خادم الشهداء ] [ ]

حکایت های کوتاه از آسمانیان


آنها که برده بودندش عقب،می گفتند ماسک نداشته.من خودم وارسی اش کرده بودم؛ هم ماسک داشت، هم بادگیر. مجروحی را هم آورده بودند عقب،که می گفت: ماسک نداشته،و نمی داند ماسک روی صورتش از کجا آمده؟


با صبا درچمن لاله سحر می گفتم            که شهیدان که اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من وتو محرم این راز نه ایم        از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

جبهه

آسمان جای بالا و بلندی است،وسیع است، ابری که نباشد،آبی و قشنگ است.هرچند خدا همه جا هست،دست های دعامان را به سمت آسمان می گیریم.دریا هم با همه عظمتش،رنگ آسمان را به خودش می گیرد؛شاید به


ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 12:47 ] [ خادم الشهداء ] [ ]

ماهی به نام علمدار

اعداد برای بعضی‌ها یك جور دیگر معنا می‌دهد؛ یعنی انگار بعضی اعداد فقط برای آدم‌ها ساخته شده‌اند؛ مثل دهم محرم كه مال امام حسین(ع) است، چهاردهم خرداد كه مال امام خمینی(ره) است، و یازده دی‌ماه كه مال سید مجتبی علمدار است.

شهید سید مجتبی علمدار

یادم هست «علمدار» را نمی‌شناختم تا اینكه یك نوار دستم


ادامه مطلب
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 12:33 ] [ خادم الشهداء ] [ ]

سلام
می خواستم طرح دفن شهدای گمنام را یادآوری کنم دست کم نگیرید این کار می تونه برکات زیادی برای شهرستان داشته باشه

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 10:46 ] [ خادم الشهداء ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بنويس شهيد و بعد برو سر خط

همانجا که نخل هايش بدون سر نماز مي گذارد و بيدهاي مجنونش به سمت شرجي افق در اهتزازند.

از اين سطر به آن سطر، از اين خط به آن خط، از اين خاکريز به آن خاکريز.

حالا ديگر اين همه شهيد را کلمه ها تشييع مي کنند.

اصلا اين خط آخر ندارد.

بدون معطلي بجاي نقطه اشک هايت را بگذار و برو...!
شهيد بـراتعلي يكي از بزرگـــوارانی بود كه پس از شهــادت پيـكر مطهرش11 سال در كربـلـاي جبهه ها باقـي ماند تا شاهدي بر پايـــمردي و مقاومــت فــــرزندان اين ديار باشد . تــكـــاور شهيد بــــراتعلــــــي ، متولد سال هزاروسيصد و چهل و چهار ، جمعي گردان 172 لشكر بيست و سه نيروي مخصوص « كلاه سبزها » در تير ماه سال 1364 در عمليات قـادر درمنطقـه عمليـاتــي شمــال غــرب كــردستان « سيد كان عراق » واقــع در 60 كيـــلومتري خاك عراق مفقود الاثر گرديد. پيكـــــر مطهــــراين شهيد بزرگوار پس از 11 سال توسط گـــروه هاي تفحص پيـكرهاي مطهــــر شهـــدا شناسايــي گرديـــد و در روز جمعــه 18 خــرداد ، 1375 پس از تشييــــــع با شكـوهــي بـه مهرجان ، منتقل گرديد و دركنار ديگر شهــداي محل به خاك سپرده شد.
پيوندهای روزانه
موضوعات وب

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

امکانات وب